تبليغاتX
ღبیمارعشقღ

ღبیمارعشقღ

برای عشق گریه کن...اما کسی رو بخاطر عشق به گریه کردن ننداز!

 

 

 

 

یکی را دوست میدارم

یکی را دوست میدارم ولی او باور ندارد

یکی را دوست میدارم همان کسی که شب و روز به یادش هستم و لحظات سرد زندگی

را با گرمای عشق او میگذرانم!

کسی را دوست میدارم که میدانم هیچگاه به او نخواهم رسید و هیچگاه نمیتوانم

دستانش را بفشارم!

یکی را دوست میدارم ، بیشتر از هر کسی ، همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد!

یکی را دوست میدارم ، که میدانم او دیگر برایم یکی نیست ، او برایم یک دنیاست!

یکی را برای همیشه دوست میدارم ، کسی که هرگز باور نکرد عشق مرا !

کسی که هرگز اشکهایم را ندید و ندید که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم!

یکی را تا ابد دوست میدارم ، کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست که او در این

دنیا تنها کسی است که در قلبم نشسته است !

یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست میدارم ، کسی که نگاه عاشقانه مرا ندید و

لحظه ای که به او لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری بود !

آری یکی را از ته دل صادقانه دوست میدارم ، کسی که لحظه ای به پشت سرش نگاه

نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او میروم !

کسی را دوست میدارم که برای من بهترین است ، از بی وفایی هایش که بگذرم برای

من عزیزترین است !

یکی را دوست میدارم ولی او هرگز این دوست داشتن را باور نکرد!

نمیداند که چقدر دوستش دارم ، نمی فهمد که او تمام زندگی ام است !

یکی را با همین قلب شکسته ام ، با تمام احساساتم ، بی بهانه دوست میدارم!

کسی که با وجود اینکه قلبم را شکست اما هنوز هم در این قلب شکسته ام جا دارد!

یکی را بیشتر از همه کس دوست میدارم ، کسی که حتی مرا کمتر از هر کسی نیز

دوست نمیدارد!

یکی را دوست میدارم ...

با اینکه این دوست داشتن دیوانگیست اما ..........

من دیوانه تنها او را دوست میدارم !

هاله

 

+نوشته شده در جمعه 26 مهر1387ساعت10:57توسط HaLeH | |

 

اگر پس از مرگ من از تو پرسیدند آن شخصی که زمانی با تو می دیدند کی بود ؟

 

بگو : دریایی از عشق که به خاطر حسرت کرانه جوش و خروش می کرد

 

بگو: اشک دربدری که به هیچ دیده ای جز دیده ی من آشیان نداشت

 

بگو: می خواری بود که در تمام عمرش به دنبال پیمانه ی گمشده اش می گشت

 

بگو: دیوانه ی بت پرست که بتش را دیوانه وار دوست می داشت

 

بگو: دیوانه ای بود که قلبش را در گرو فرماندهی من قرار داده بود

 

" من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقیست

                                         آخرین جرعه ی این جان تهی را تو بنش"

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 26 شهریور1387ساعت14:20توسط HaLeH | |

 

 

یه روز مثل یه چیکه بارون از کنارم گذشتی


اون روز هیچ وقت فکر نمی کردم یه روز تشنه می مونم


و هر لحظه ارزوی تو رو می کنم.


تند وتند تقویم را ورق میزنم!به دنبال تاریخ آن روز عزیز!


اما پیدایش نمی کنم!خدایا مگر می شود؟ما هر دو با هم آن روز را آن روز عزیز را توی


دفتر خاطرات مشترک دلمان علامت زدیم و تو! خود خود تو با همان دستخط همیشگیت


بالای صفحه نوشتی مهم!


نه خدایا!چطور ممکن است؟؟؟


همه ی عمر تمام تقویم ها را ورق می زنم!فقط برای رسیدن به آن تاریخ.....


و هیچ وقت نمی فهمم که تو آن صفحه را چقدر بی رحمانه به دل آتش سپردی!


هیچ وقت....



 

+نوشته شده در جمعه 1 شهریور1387ساعت10:36توسط HaLeH | |

الو سلام
منزل خداست؟
اين منم مزاحمي که آشناست
هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است
ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست
شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است
به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟
الو
دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟
چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر
صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟
اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم
شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست
دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم
پناهگاه اين دل شکسته خانه ي شماست
الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم
دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا خداست
دوباره ...
تا خدا خداست...

 

+نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت9:5توسط HaLeH | |

عشق يعني يه حس پاك بچه گونه

 

عشق يعني خاطره هاي سبز با تو بودن

 

عشق يعني هر شب تا صبح با روياي تو زندگي كردن

 

عشق يعني هر روز تا شب دغدغه دوباره ديدنت رو داشتن

 

عشق يعني هر هفته متنظر يه هفته ي جديد باشي كه شايد صبح دولتت بدمد

 

عشق يعني هر با كه بعد عمري مياي زود ناز مي كني و مي گي كه مي خواي بري و حسابي كار داري

 

عشق يعني توي هر بار ديدنت فكر كنم كه اين آخرين باري كه  اين شانس رو داشتم و خدا مي دونه كه بازم شانس بيارم يا نه؟؟؟؟؟

 

 

عشق يعني تلاش كردن و فكر هاي بلند پروازانه داشتن ، فكرايي براي داشتن ابدي تو ، فكرايي براي ديدن هميشگي تو ، تلاشي براي عاشقانگي تو

 

عشق يعني كه صبح از خواب پاشي و ببيني همه اين حرفا و ماجراها و داستان هاي عشقولانه رو تو خواب و روياي يه شب تابستوني يا پاييزي ديدي!!!!!!!!!

باورت مي شه ؟؟؟؟

 

عشق يعني همين ، همين تعجب يهويي ، همين غير منتظرگي اتفاق

همين اومدن و رفتن هاي يه باره

 

عشقیعنی همين زندگي عجيب  غريب و حس جووني

عشق يعني همين

 

همين و بس!!!!!!!!!!

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 6 مرداد1387ساعت10:45توسط HaLeH | |

با یک شکلات شروع شد
من یک شکلات گذاشتم تو دستش اونم یک شکلات گذاشت تو دستم
من بچه بودم اونم بچه بود
سرمو بالا کردم سرشو بالا کرد
دید که منو میشناسه
خندیدم
گفت دوستیم؟
گفتم دوست دوست
گفت تا کجا؟
گفتم دوستی که تا نداره
گفت تا مرگ
خندیدمو گفتم من که گفتم تا نداره
گفت باشه تا پس از مرگ
گفتم:نه نه نه نه تا نداره
گفت:قبول تا اونجا که همه دوباره زنده میشن یعنی زندگی پس از مرگ
باز هم با هم دوستیم؟
تا بهشت تا جهنم
تا هر جا که باشه منو تو با هم دوستیم
خندیدمو گفتم تو براش تا هر جا که دلت می خواد یک تا بزار
اصلا یک تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا
اما من اصلا براش تا نمیزارم
نگام کرد نگاش کردم باور نمیکرد
می دونستم اون می خواست حتما دوستیمون یک تا داشته باشه
دوستی بدون تا رو نمیفهمید !!

گفت بیا برا دوستیمون یک نشونه بزاریم
گفتم باشه تو بزار
گفت شکلات باشه؟
گفتم باشه
هر بار یک شکلات میزاشت تو دستم منم یک شکلات میزاشتم تو دستش
باز همدیگرو نگاه میکردیم یعنی که دوستیم دوست دوست
من تندی شکلاتامو باز میکردم میزاشتم تو دهنم تندو تند می مکیدم
میگفت شکمو
تو دوست شکموی منی وشکلاتشو میزاشت توی یک صندوقچه کوچولوی قشنگ
میگفتم بخورش
میگفت تموم میشه می خوام تموم نشه برا همیشه بمونه
صندوقچش پر از شکلات شده بود
هیچکدومشو نمی خورد
من همشو خورده بودم
گفتم اگه یک روز شکلاتاتو مورچه ها بوخورن یا کرمها اون وقت چی کار میکنی؟
میگفت مواظبشون هستم
میگفت می خوام نگهشون دارم تا موقعی که دوستیم و من شکلاتمو میزاشتم تو دهنمو می گفتم نه نه نه نه تا نه دوستی که تا نداره !!

یک سال دو سال چهارسال هفت سال ده سال
بیست سالش شده
اون بزرگ شده من هم بزرگ شدم
من همه شکلاتامو خوردم
اون همه رو نگه داشته
اون اومده امشب تا خداحافظی کنه
می خواد بره اون دور دورا
میگه میرم اما زود برمیگردم
من که میدونم اون بر نمیگرده
یادش رفت به من شکلات بده
من که یادم نرفته شکلاتشو دادم
تندی بازش کرد گذاشت تو دهنش
یکی دیگه گذاشتم تو اون دستش گفتم بیا این هم اخرین شکلات برای صندوقچه کوچولوت
یادش رفته بود یک صندوقچه داره برا شکلاتاش
هر دوتا رو خورد
خندیدم
میدونستم دوستی اون تا داره اما دوستی من تا نداره
مثل همیشه
خوب شد همه رو خوردم
اما اون هیچ کدوم رو نخورده
حالا با یک صندوقچه پر از شکلاتهای نخورده چی کار میکنه؟

+نوشته شده در سه شنبه 18 تیر1387ساعت20:52توسط HaLeH | |